درباره نویسنده
شلمچه
عادت کرده ایم که بگوییم منتظریم. عادت کرده ایم بعد از هر صلواتمان بگوییم « و َعَجِّل فَرَجَهُم ... »و یا اینکه که بعد از هر نماز دعاى فرج را بخوانیم. حتى از روى عادت براى سلامتى امام زمان ( عجل ا... تعالی فرجه) صلوات نذر مى کنیم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • مناجات با خدا:
  • از زبان مرحوم حاج اسماعیل دولابی؛ توصیه‌هایی برای درک لحظات رمضان‌المبارک
  • چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسید است...
  • التماس دعا
  • سنگر انفرادی
  • به انتظار نباید نشست... به انتظار باید ایستاد.
  • ۱۱۷7 سال تنهایی
کلمات کلیدی مطالب
  • ماه مبارک رمضان (۱)
  • امام زمان (۱)
  • مناجات با خدا (۱)
  • مرحوم حاج اسماعیل دولابی؛ (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • امرداد ٩٠
  • آذر ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • شهریور ۸٦
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



"ما همه غائب و او منتظر آمدن ماست"
مناجات با خدا:
نویسنده: شلمچه - ۱۳٩٠/٥/٢٢

 مناجات با خدا:حاج منصور ارضی

شب دهم رمضان المبارک 1390 مسجد ارک

من بنده تو هستم عهد تو را شکستم *** پرونده سیاهم مانده به روی دستم

عبد فراریت را دلخون نمی کنی تو *** از خانه ات گدا را بیرون نمی کنی تو

دل با صفا نکردم از تو حیا نکردم *** بر توبه های خود اصلا وفا نکردم

شرمنده ام نبردی هرگز تو  آبرویم *** تازه اجازه دادی با تو سخن بگویم

پیش تو سر به زیرم حب تو در ضمیرم *** آیا شود که روزی از عشق تو بمیرم

ممنونم از وفایت دادی به من لیاقت *** بار دگر ببینم این سفره ضیافت

دل خانه علی شد مستانه علی شد *** شیعه ز روز اول دیوانه علی شد

من سائل تو هستم کی می دهی جوابم *** زهرا گرفته دستم کی حق کند عذابم

دل شد حریم جانان حقا شدم پریشان *** عقده ز دل گشودم ناله زدم حسن جان

عبد حریم عشقم شیدای عالمینم *** ای عاقلان بدانید دیوانه حسینم

یا ربی یا الهی، یا ربی یا الهی، یا ربی یا الهی

 

التماس دعا

نظرات ()



از زبان مرحوم حاج اسماعیل دولابی؛ توصیه‌هایی برای درک لحظات رمضان‌المبارک
نویسنده: شلمچه - ۱۳٩٠/٥/٢٢

شب‌های ماه رمضان است، اغلب شما جوان هستید. وضو بگیرید. نماز بخوانید. کم حرف بزنید. کم قصه بگویید. این چیزهایی که در تلویزیون نشان می‌دهند برای تفریح است یا برای بچه‌ها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهید. کمی به کارهایتان برسید.

نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید. افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت، به دعایی، به ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید. با خودتان خلوت کنید. به قرآن نگاه کنید. با اینکه اصلا ساکت بنشینید. این خیلی قیمتی است. آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است.

نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست. از افطار بالاتر هم چیزی نیست. علی(ع) روزه است؛ یعنی هر که علی(ع) را قبول کند در دنیا کم حرف می‌زند، آلوده نمی‌شود. ذکر دنیا را کم می‌کند ادعایش از بین می‌رود. هر که پیغمبر را نگاه کند نماز خوانده است. ذکر خدا می‌گوید، دعا می‌کند، صلوات می‌فرستد . همین‌طور می‌آید جلو تا خدا را ملاقات می‌کند و می‌گوید اشهد، خدا را دیدم. اشهد ان لا اله الا الله می‌گوید و بالا می‌رود.

نظرات ()



چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسید است...
نویسنده: شلمچه - ۱۳٩٠/٥/۸

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد
که چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسید است
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسید است
دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد
زمین مرد ، زمین مرد خداوند گواه است
دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی برسد کاش صدایم به صدایش
عصر یک خلوت دلگیر و جود تو کنار دل هر بی دل آشفته شود حس تو کجایی گل نرگس
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست
ز جنس غم و ماتم زده آتش به دل آدم و عالم
عزیز دو جهان یوسف در چاه دلم سوخته از آه نفس های غریبت
دل من بال کبوتر شده خاکستر پر پر شده همراه نسیم سحری روی پر فترس معراج نفس گشته هوایی وسپس رفته به اقلیم رهایی
به همان صحن سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رمابت ببری تا بشوم کرببلایی
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد قلمم گوشه ی دفترغزل ناب ندارد
شب من روزنه مهتاب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد
تو کجایی، تو کجایی شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی
گریه کن، گریه و خون، گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیدست شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشوم چون تپش موج مصیبات بلند است به گستردگی ساحل نیل است و این بحر طویل است
و ببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است
که این روضه ی مکشوف لحوف است عطش بر لب عطشان لغات است وصدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ولی حیف که ارباب قتیل الابرات است
ولی حیف که ارباب اسیر الکربات است
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است
و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی
الف قا مت او دال همه هستی او در کف گودال و سپس آه که از شمر خدایا چه بگویم که شکستند سبو را و بریدند بماند دلت تاب ندارد آقا به خدا با خبرم میگذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی تو خودت کرببلایی
منبع:برگزیده ای از اشعار مهدوی
koshk-bafgh.blogfa.com

نظرات ()



التماس دعا
نویسنده: شلمچه - ۱۳۸٧/٩/٧

 

مهمانی بزرگی در راه است ......

لطفاَ اماده شوید....

 

نظرات ()



سنگر انفرادی
نویسنده: شلمچه - ۱۳۸٧/٥/۱٠

شهید علی حیدری

خدایا، مکش این چراغ افروخته را و مسوز این سوخته را و مَدَر این پرده دوخته را و مران این بنده آموخته را.

معبودا، در این دنیا مصیبت کردم. دوست تو محمد(ص) غمگین و دشمن تو ابلیس شاد شد. اگر فردا عقوبت کنی باز دوست تو محمد(ص) غمگین و دشمن تو ابلیس شاد می‌شود.

خدایا، تو اندوه بر دل دوست منه، و تو شادی به دشمن مده.

معشوقا، اگر بپرسی حجت ندارم و اگر بسنجی بضاعت... و اگر بسوزانی طاقت.

بارالها، اگر مرا به جرم بگیری، ترا به کرم بگیرم و ]حاشا که[ کرم تو از جرم من بیشتر است.

الهی، اگر دوستی نکردم دشمنی هم نکردم. گریخته بودم، تو خواندی و بر خوان خود نشاندی

 

 

 

 

نظرات ()



به انتظار نباید نشست... به انتظار باید ایستاد.
نویسنده: شلمچه - ۱۳۸٦/٦/٢٩
وقتی این جمله را از عزیزی شنیدم، دوباره موجی از سوالات، عبارات و کلمات در ذهنم به راه افتاد.
انتظار...
ایستادن...
نشستن...
به انتظار باید ایستاد یا باید نشست؟
چرا باید به انتظار ایستاد؟
چرا نباید به انتظار نشست؟
به انتظار چه کسی؟
چه چیزی؟
چه زمانی؟
و...
من قصد ندارم در اینجا به این سوالات پاسخ بدهم.
پاسخ به این سوالات با توجه به نوع نگاه و منش و روحیات آدمها متفاوت است.
باید ببینیم با شنیدن کلمه انتظار، اولین چیزی که در ذهنمان نقش می بندد چیست.
آن موقع هست که می توانیم خیلی چیزها را در مورد خودمان بفهمیم.
...
انشاء الله همه بتوانیم انتظار واقعی را درک کنیم.
نظرات ()



۱۱۷7 سال تنهایی
نویسنده: شلمچه - ۱۳۸٦/٦/٢٤

 

1177 سال گذشت.
1177 سال.
آره به خدا، 1177 سال گذشته.
تا حالا بهش فکر کرده بودی؟
یکبار دیگه آرام و شمرده تکرارش کن: هـــزار و صــــد و هفـــــتاد و هفت سال.
یتیمی سخته ولی وقتی 1177 سال یتیم باشی...
"الانتظار اشد من الموت".
انتظار هم سخته، سخت‌تر از مرگ، به خصوص وقتی که 1177 سال طول کشیده باشه و پایانش را هم ندانی.
تازه مرگ هم در یک چشم بر هم زدن میاد و میره، ولی به انتظار نشستن لحظه به لحظش مثل مردن می‌مونه.
غربت سخته، آنهم غربتی که 1177 سال طول کشیده باشه.
بی یار و یاور ماندن سخته، آخه شنیدم اگه 313 یار اصلی امام زمان(عج) جمع بشن آقا میاد.
یعنی 313  نفر توی این 1177 سال بین ما...
و تو ای آقای من...
هنوز منتظری، منتظرتر از هر منتظر.
منتظری تا این 1177 سال نشه 1178 سال.
منتظری تا این یتیمی تمام بشه.
منتظری تا غربت کنار بره.
و باز منتظری.
و سلام بر تو ای منتظر واقعی.
به قولی " ما همه غائب و او منتظر آمدن ماست"
آره به خدا...
ماییم که گمش کردیم.
آقا هست...، همیشه ، همه‌جا و همه حال.
تا حالا وجودش را حس کردی؟
می‌دونی چندبار کمکت کرده؟
می‌دونی چندبار دستتو گرفته؟
اگر می‌دونستیم که حال و روزمون بهتر از این بود.
می‌دونم می‌آیی.
شاید همین فردا و شاید...
پس زنده‌ام به امید آمدن تو و به امید فدایی شدن در راه تو.
از خدا بخواه تا به من لیاقت منتظر بودن را بدهد و تحمل انتظار کشیدن را...
انتظار...
انتظار...
و باز هم انتظار.

نظرات ()